سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
مذهب
[ و به کسى که از او مشکلى را پرسید فرمود : ] براى دانستن بپرس نه براى آزار دادن که نادان آموزنده همانند داناست و داناى برون از راه انصاف ، همانند نادان پر چون و چراست . [نهج البلاغه]
مذهب
برای سلامتی آقا امام زمان (عج) صلوات
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  •    1   2   3   4   5   >>   >

    خانم دکتر نیلچی زاده<\/h1>


    یکی از مسائلی که امروزه در باره ی لباس خانم ها مطرح است ، بحث پوشش برتر و اینکه آیا چادر واقعا پوشش برتر است یا نه ،می باشد . برای بحث پیرامون این موضوع مهمان سرکار خانم نیلچی زاده بودیم .


    برای آن دسته از کاربران عزیزی که با ایشان آشنایی کامل ندارند ،سرکار خانم فروغ نیلچی زاده کارشناس ارشد فلسفه و


    و حکمت از مدرسه عالی شهید مطهری و دانشجوی دکترا می باشند. در کنار کارهای پژوهشی که از دوران متوسطه آغاز کرده اند در حوزه و دانشگاه نیز تدریس داشته اند. ایشان در فعالیت های پژوهشی و تحقیقی و اجرایی زیادی بوده اند که در این مقال نمی گنجد و برخی از آنان به شرح زیر است : 


    1. کسب رتبه نخست کشوری رشته مفاهیم در اولین دوره مسابقات قرآن دانشجویی


    2. پژوهشگر گروه تلویزیونی بانوان  به سرپرستی خانم ثقفی  وشهید آوینی درسال 70 (یکسال قبل از شهادتشان)


    3. دبیر سرویس معارف فصلنامه شورای فرهنگی – اجتماعی زنان


    4. رییس گروه پژوهشی دختران وزنان جوان سازمان ملی جوانان از سال 85 تاکنون


    5. رئیس کمیته علمی جشنواره بین المللی نور(عفاف وحجاب) سال 87


    . همکاری با صداوسیما و رادیو در برنامه هایی چون:


    کارشناس دینی در :


    شبکه1: برنامه نیایش وخانواده


    شبکه 4: ارتباط نزدیک و برنامه قرآن ، مشاوره ،زندگی


    شبکه 5:برنامه نشانی،به خانه برمی گردیم


    شبکه 6: گفتگوهای اختصاصی خبری در موضوعات زن ، حجاب ، حضور اجتماعی زنان


     


    تبیان مهمان ایشان بود در دفتر کار شان  . قبل از ملاقات از دانشجویان شان در باره ی حسن معاشرت شان بسیار شنیده بودیم و در برخورد اول آنقدر مجذوب سخنان زیبا ، مستدل و دلنشین و برخورد خوب ایشان شدیم ، که با وجود مشغله ی زیادشان قول گرفتیم که بتوانیم  هر از گاهی مزاحم شان شده و سوالات شما کاربران عزیز را با ایشان در میان بگذاریم .


     


    تبیان : خانم نیلچی زاده ، دستورات مربوط به حجاب در دین اسلام از چه منبعی بوده است ؟




    - برای دستورات زندگی و برای رسیدن به قوانین صحیح زندگی باید به امانت های پیامبر اکرم صلوات الله مراجعه کنیم .امانت هایی که پیامبر خاتم برای امتش گذاشت ، کتاب خدا و عترت است به عبارت بهتر ، کتاب ناطق و کتاب صامت.


    باید تمام آیات قرآن را  نه فقط  آیات مربوط به حجاب رامطالعه کنیم و در رفتار و گفتار ائمه تامل کنیم، راهکارهای لازم در این کتاب یک هویت کامل برای حجاب دارد ،به حجاب به عنوان کاور زن مسلمان نگاه نشده است . حجاب منش و هویت زن مسلمان است .برای همین در مکان هایی که به اجبار خانم ها چادر بر سر می کنند، رفتار و آرایش آنها متناقض با چادر است .چرا؟ برای ما حجاب کاور نیست بلکه یک هویت است. یک فرهنگ است.


     ما به عنوان زن مسلمان حجاب برای ما  هویت و فرهنگ مان است . برای پیدا کردن عناوین و حدود آن به سراغ کتاب دینی مان و سنت امامان خود  می رویم که در این صورت به دو نوع حجاب می رسیم .



    در مدل حداقل، اسلام می گوید : ای زن مسلمان در هر جای دنیا که زندگی می کنی نگاه کن به زنان امتت، اما  زنان پاکدامن جامعه ی خود . در هر جامعه ای عفاف بخشی از هویت پاک فطری انسان هاست.تو هم همان لباس را می توانی بپوشی  و به آن مکمل های قرآنی را اضافه کن .


    من معتقدم که دو نوع حجاب در دستورات دینی مان داریم : حجاب حداکثری و حجاب حداقلی .همانطور که در تمام  دستورات دینی مان همین طور است . هر واجبی در کنارش یک سری مستحبات دارد. نماز واجب است و بیشتر از واجب مستحباتش را به ما یاد می دهند ، می گویند بهتر است اینگونه عمل کنی . اگر نکنی ضرر بزرگی نخواهی کرد اما یک چیز هایی را از دست می دهی.و کنا ر این واجب یک حرام (چراغ قرمزاصلی) وقبلش چراغ زرد چشمک زن (مکروهات)



    در فرهنگ دینی و اسلامی معنی حجاب یعنی : کنترل و مهار جاذبه های زنان در مقابل نامحرم در تمام حیطه های وجودی اش . این کنترل و مهار سبک دارد .بخشی  سبک خاص وبخشی سبک عمومی .


    سبک و مدل عام : دختر و زن مسلمان برای حفظ حدود شرعی نباید الزاما مثل زن عرب لباس بپوشد. دین اسلام دین خاتم است. کامل ترین دین است پس باید برای تمام زمان ها  و تمام مکان ها کاربرد داشته باشد ، تا تمام کمالات بشری را به بروز برساند .موطنش عربستان است اما نسخه اش عربی نیست.


    آیا اگر زنی در فرانسه مسلمان شود باید مثل عرب ها لباس بپوشد؟ نه !


     در مدل حداقل، اسلام می گوید : ای زن مسلمان در هر جای دنیا که زندگی می کنی نگاه کن به زنان امتت، اما  زنان پاکدامن جامعه ی خود . در هر جامعه ای عفاف بخشی از هویت پاک فطری انسان هاست.تو هم همان لباس را می توانی بپوشی  و به آن مکمل های قرآنی را اضافه کن .


     


    1- مرحله ی یک به زنان پاکدامن نگاه کن .


    2- مرحله ی دو مانند آن ها لباس بپوش .


    3- مرحله ی سه که وارد فراینداسلامی سازی اش می شود : مکمل های قرآنی را اضافه کن که دارای مهر استاندارد قرآنی شود.


    حجاب قرآنی : گردی صورت آنقدر که وضو می گیری ، و دستان تا مچ البته بدون زینت . مابقی اش طوری باشد که مشخص نشود تو زنی یا مرد . زیبایی ها و جلوه های زنانه ات نشان داده نشود.



    تبیان : پس رعایت حجاب تنها با یک نوع پوشش نیست؟


    -نه ، حجاب باید قابلیت اجرا در مکان هاو زمان های مختلف را داشته باشد . بگذارید ریشه ای تر صحبت کنیم .


    حجاب قصری است که 5 درب ورودی دارد.


    محور اول : محوری که سریع دیده می شود حجاب بدنی است که برخی متاسفانه حجاب را منحصر به آن  می دانند.مخاطب این مرحله بیشتر زنان هستند .چون جاذبه های زنانه در بیولوژیک آن هادیده می شود.


    محور دوم : حجاب در نگاه است که بیشتر به مردان اشاره می کند چون محرک های ویژه مردان در نگاه است.


    محور سوم : حجاب در گفتار است که باز تاکید بیشتر به زنان است زیرا زیبایی گفتاری در زنان است برای همین لالایی گو ها و پیجر ها زنان هستند.


    محور چهارم : حجاب فکر و خیال است .من در خیال خودم و در احساس خودم حق ندارم به نامحرم بپردازم . برخی در ظاهرشان حجاب را رعایت می کنند اما در خیالشان نه . مصونیت حقیقی این است که در درون خودم ، خود را مدیریت کنم.


    محور پنجم : حجاب در رفتار است به قول شهید مطهری (ره) در رفتارت نشانه دارو زبان دار نباش ! که نامحرم را به خود جلب کنی تعاملاتت نباید با پالس جنسی همراه باشد.


    حجاب همه ی این ها را در بر می گیرد که در هر جای دنیا و هر زمانی باید رعایت شود اما حجاب مرحله ی اول دو نوع  دارد.


    حجاب حداقل که قرآن به آن در آیه ی خمار اشاره می کند  : ای زنان عرب لباس شما کامل است پوشش زنان عرب جاهلی را داشته باشید اما زنان عرب جاهلی عفیف . پوشش سرتان را طوری بیندازید که گردن و برجستگی های زیر آن را بپوشاند .


    حالا با این مدل بی اندازه تنوع در دنیای زن مسلمان می توانی ببینی . در این مدل حجاب چند خطای شناختی رخ می دهد چون حجاب با لباس مخلوط شده است زیرا حجاب شده همان لباس حضور اجتماعی زن مسلمان و مکمل اضافه شده که پوشش سر و برخی مناطق بدن است .


     


    حجاب حد اقل به تو چیز زیادی در پوشش اضافه نمی کند زیرا در فرهنگ ملل پوشاک آزاد و پوشیده لباس مردم بوده و به آسانی می تواند به حجاب قرآنی نزدیک شود. اما این حجاب حجاب برتر قر آن نیست . زیرا در قرآن بحث جلباب مطرح شده است.

     


    اسلام در نماز می گوید حمد و قل هوالله  را بخوان ، ذکر رکوع و سجود حداقل را به من یاد داده و الی آخر اما تاکید می کند


    اگر می خواهی نماز خوبی بخوانی به استقبال نماز برو، این مستحبات را انجام بده تا در وجودت تاثیر کند در باره ی حجاب هم همینطور است . در حجاب درجه ی یک قرآن جلباب را داریم .


    جلباب در لغت یعنی شب در سیاهی پیچیده شد. پس رنگ حجاب برتر سیاه است . و حجاب جلباب غیر از لباس تن است. یعنی هر چه پوشیده ای به آن پوششی ز سر تا پا اضافه کن.چادر با این ویژگی تبدیل می شود به چیزی غیر از لباس تن .


     


    در دنیای امروز از جهت حجم و مقدار پارچه در لباس به حداقل رسیده است . قدیم مرد و زن چند لباس بر تن می کردند اما امروزه بعضا یک تک لباس می پوشند. و یکی از دلایل آن حجم نمایی بدن نیز هست .


    مجسمه داوید با بدنی کاملا برهنه ساخته می شود . برای این است که در عصر بعد از رنسانس بحث جسمانی تخیلی مهم است و مسائل جنسی قبح زدایی می شود زیرا در نگاه آن ها انسان موجود بهشتی نیست بلکه جسمی و خاکی است. و این موضوع و لباس های بدن نما آسیب های زیادی به انسان ها زده است که اسلام آن را پیش بینی کرده و به همین دلیل حجاب برای زنان و مردان آورده شده .


    زن



    تبیان : پس چادر حجاب برتر است .آیا همه ی زنان مسلمان اگر بخواهند حجابشان را حداکثری رعایت کنند باید مثل هم لباس بپوشند؟ 


    چادر حجاب برتر است اما این جلباب به این معنی نیست که همه جای دنیا یک شکل باشد . و الزامی نیست تمام زنان دنیا حجاب کاملشان شکل عرب ها باشد.


    مردهای عرب عبا را روی دوششان می اندازند و زنان همان عبا را بر سر می کنند.


    درفرهنگ غرب ،قرار است لباس زنان پوست دومشان باشد و بیشتر بدنشان را نمایش دهد و مثل یک ویترین متحرک نگاه ها را صید کند.  و از این کار لذت ببرد. حجم لباس هم کم می شود ، تنگ و بدن نما می شود ، رنگ هایش مهیج می شود . در صورتیکه در فرهنگ سنتی ملل لباس زن و مرد پوشیده و چند لایه است .


     


    فرهنگ سکولار و لیبرال انواع آسیب های فرهنگی را زده که مهم ترین آن لباس است. پوشش هر فردی پرچم وجود اوست . و پرچم سکولاریسم لباس هایی است که مد است . جسم نمایی و اصالت جنسیت.اینها اون چیزی است که انسان را به قربانگاه می برد.که اسلام با این ها مبارزه می کند.


    جلباب  چیزی غیر از لباس تن من است . جلباب لباس نیست . پوششی است که جاذبه های جنسیتی را از بین می برد اما یک شکل واحد ندارد.

    هر نوع چادری که سایز پذیر باشد دیگر جلباب قرآنی نیست. پس وقتی می گویند چادر فون،چادر بدنی و ... یعنی مسخره کردن چادر.مهمترین چیزی که از لباس ملی برایمان مانده بود چادر زنان بود که امروزه با عدم آگاهی تعدادی دوست و غرض ورزی دشمنان  آسیب می بیند.


    جلباب یرای زن عرب همان عباست . برای زن افغان همان مقنعه ی بلندو پوشیه و مانتو های بلند است و برای زن ایرانی همان چادر اصیل ایرانی است .و مهمترین ویژگی اش سرتاسری بودن آن است .


     


    در قرآن بحث  أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ(1)  برای جلباب به عنوان آثار موثر اجتماعی گفته می شود.


    تو با این ویژگی شناخته شوی که نمی خواهی در دسترس نامحرم باشی .در جامعه نمی توان گفت آنقدر ضریب امنیت را بالا ببریم که من به عنوان یک زن هر طور که خواستم لباس بپوشم .کسانی هستند که مشکل روحی دارند .قرآن کلمه اذیت را به کار می برد .تو به نحوی عمل کن که اذیت ها به حداقل برسد .



    چرا ؟ چون تو به عنوان زن مسلمان حق داری در جامعه فعالیت داشته باشی و من اعتقاد دارم که شما به عنوان یک زن باید در جامعه حضور موثرداشته باشی . من معتقدم حضور اجتماعی زنان حدا کثری(نه شغل) در جامعه مورد نظر اهل بیت است . البته معیار می دهد هم برای زن و هم برای جامعه .


     


    تبیان : چادر اصیل ایرانی همین چادر هایی است که معمولا بر سر خانم هاست یا  چادر های آستین دار؟


    - بر اساس تحقیقات من چادر نیم دایره چادر اصیل ایرانی نیست . چادر اصیل ایرانی به زمانی بر می گردد که ایرانی رسما شیعه شد . بعد از جنگ قادسیه ایرانی ها مسلمان شدند اما چون اسلام حقیقی به آن ها نرسیده بود دچار تناقض شدند . تا زمانی که در زمان صفویه شیعه شدند و گمشده های تاریخی شان را در این مکتب پیدا کرد ند.


    مقام رهبری می فرمایند: میراث صفویه برای ما عشق به اهل بیت است .البته مشکلاتی هم داشتند اما خدمات زیادی آن زمان انجام شد. در آن دوره یک چادر تولید شد به نام چادر کمری یا چادر اصیل ایرانی و کلمه ی چادر قجری یک ناسزاست زیرا قاجاریه زمانی بود که ایران از لحاظ فرهنگی افول کرد . این اسم را رضا خان انداخت بر سر زبان ها .برای تمسخر چادر ایرانی.



    چادرکمری بیشترین شباهت به چادر حضرت زهرا سلام الله را دارد اما نسخه ی ایرانی آن و من به عنوان یک زن ایرانی به آن افتخار می کنم .


     


    این چادر از پشت مانند همین چادر های معمولی نیم دایره ایست . اما از کمر تا40 سانت به پائین سه لایه است و حجم بدن را نشان نمی دهد هر دودست آزاد است . آسیب چادر های آستینی امروز را ندارد و می توانی روگیری هم داشته باشی. چادر مهم ترین ویژگی اش این است که تو برای خودت یک حریم شخصی منحصر به فرد داری.با چادر های آستین دار نمی توانی در هنگام لزوم رویت را بگیری . ما در دستورات دینی مان داریم که اگر کسی حد حجاب حداقلی را رعایت کرد و احساس کرد کسی نگاه ناسالمی به او دارد موظف است رویش را بیشتر بگیرد که با چادر اصیل ایرانی میسر است در ضمن آنکه کاربرد آسانی هم دارد.به عبارتی پوشیده تر از چادر و راحت تر از مانتو.


     


    خانم نیلچی زاده

    تبیان :چگونه به این موضوع رسیدید که چادر نیم دایره چادر فعالیت اجتماعی زنان ایرانی نبوده است؟


    - در دوره ی رضا خان ابتدا دوسال قبل از کشف حجاب زنان لباس مردها را تغییر داد تا مردم را از هویت ایرانی - اسلامی خود دور کند. و قیچی داد دست مامور ها کت های بلند را کوتاه کرده و دستار های سرشان را بر  دارد و کلاه پهلوی سرشان بگذارد. چرا؟ چون مردها خرد شوند ودر مقابل کشف حجاب زنان خیلی مقابله نکنند.


    وقتی چادر از سر زنان می کشیدند ،همان چادر کمری سر زنان بود زیرا این چادر های معمولی احتیاجی به کشیدن ندارد کسی پایش را روی آن بگذارد از سرت می افتد اما در تاریخ آمده که چادر را می کشیدند و زنان به زمین می خوردند. 


    در دوره ی رضا خان با حجاب بر خورد نظامی گری می شود و در بخشی از جامعه نوع پوشش تا دامن های کوتاه  هم می رود . در دوره ی محمد رضا به او می گویند که بر خورد با حجاب نکن اما آنقدر زنان چادری را تحقیر کن که خودشان چادر را کنار بگذارند.


    و از طرفی جامعه بستر مناسبی برای حضور زنان با چادر های کامل و کمری در کنار خانمی با دامن کوتاه و لباس نامناسب نبود . پس خانم های با حجاب کامل ما کمتر فعالیت اجتماعی می کردند . اما در خانه ی هر زن بی حجاب و با حجابی چادر نماز مانده بود .


    بعد از انقلاب اسلامی فرصت آمدن زنان با حجاب کامل در اجتماع مهیا شد و خانم ها باچادری که برای نماز طراحی شده بود ، به اجتماع آمدند . کاربرد آن سخت بود ، به آن کش دوختند ، جلوی چادر را دوختند ، برایش جای دست گذاشتن اما هرچه به آن اضافه کردن باز هم نمی دانستی شماباید چادر را حفظ کنی یا چادر شما را .


    ما باید به ایرانی بودنمان افتخار کنیم و چادر کمری حجاب ایرانی است که بالاترین درجه ی اسلامی را هم دارد.


     


    صحبت و سوال زیاد است و وقت ما کم . در اولین فرصت مجددا با سوالات کاربران مزاحمتان می شویم و ممنون که وقتتان را به ما دادید.


     


    پی نوشت : (1) جزء 22 سوره احزاب آیه 59 یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا  یعنی : اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: (جلبابها [= روسرى‏هاى بلند] خود را بر خویش فروافکنند، این کار براى اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است‏؛ [و اگر تاکنون خطا و کوتاهى از آنها سر زده توبه کنند] خداوند همواره آمرزنده رحیم است‏. 



     


    گروه خانواده و زندگی تبیان



    سالومه کمیجانی ::: یکشنبه 22/9/88::: ساعت 10:46 صبح


    عروج<\/h1>

    سلام


    خب در اینکه شهدا مقامشون خیلی بالاست و کسی به این سادگی نمیتونه به گرد پاشون برسه شکی نیست.


    فکر نکنم کسی باشه که لااقل این آیه رو نشنیده باشه که :


    وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ - آل عمران:169


    آنان که در راه خدا کشته شدند را مرده مپندار، بلکه زنده اند و نزدپروردگارشان به ایشان روزی می دهند


    و یا این آیه که:


    وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَکَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا – نساء:100


    هر کس که از خانه خویش بیرون آید تا به سوی خدا ورسولش مهاجرت کند و آنگاه مرگ او را دریابد ، مزدش بر عهده خداست ،و خدا آمرزنده و مهربان است.


    حدیث که دیگه الی ماشا الله داریم. بخاطر همین بود که تا در باغ شهادت باز بود همه برای شربت شهادت سر و کله میشکوندن عزیزم.


    اما؛ اما من امروز میخوام به مژده با شماهایی که هنوز شهید نشدین بدم که بابا شهید شدن که چیزی نیست. با این کاری که من یادتون میدم هر روز میتونید هزار بار شهید بشین بدون اینکه جونتون دربیاد!


    من اسمشو میزارم قرص شهادت 500. این 500، دُزِشه مثل کدئین 500. راستی فکر نکنین که من درآوردیه ها. اتفاقا خیلی هم پدر مادر دار و مارک داره.


    بفرمایید:


    قال امیر المومنین، علی علیه السلام: مَا المُجاهِدُ الشهیدُ فِی سبیلِ اللهِ باَعظَمَ اَجراً مِمَن قَدَرَ فَعَفَ: لَکادَ العَفیفُ اَن یَکونَ مَلَکاً مِن المَلائِکَةِ.


    مجاهد شهید در راه خدا اجرش بیشتر از کسی نیست که قدرت بر گناه دارد اما خویشتنداری می کند. چنین شخص خویشتنداری نزدیک است که فرشته ای از فرشتگان خدا باشد.


     


    بله دوستان. حالا که قضیه معلوم شد، این گوی و این میدان. و از این داستان نتیجه می گیریم که در باغ هنوز هم باز است اما کو جویی همت که پا به اندرون نهد؟!


    حیف که خیلیها این حرفها را نمی فهمند و این قرصها را نمی خورند و خود را بالا نمی کشند. البته تقصیر هم ندارند آخه چه داند آنکه اشتر می چراند؟! بعضیها مثل خرمگسند که گلاب به رویتان فقط می چسبند به عنبر نصارا. نه اینکه فکر کنی گل نیست، نه، آنها اصلا گل نمی فهمند که چیست!


    امیدوارم که ماها از این کلام امیر کلام درس بگیریم و به هوش آییم. و از خدا خواهانم که جان ما را از خاک و خاکدان به افلاک پراند.


    تو که این مطلب را خواندی، از امروز دیگر حجت برایت تمام است. فردا روز، نگویی که کسی به من نگفت. تصمیم بگیر جلوی خودت را بگیری و نفست را در مصاف گناه شهید کنی!


    بسم الله؛ شهادتین بگو و آغاز کن.


    نوشته ی حسین عسگری – گروه دین و اندیشه تبیان


    سالومه کمیجانی ::: چهارشنبه 26/1/88::: ساعت 10:31 صبح


    باورتون نمی شه چقدر دوست داشتم برم سفر حج.وقتی به طور ناگهانی همسرم به من اطلاع داد که یکی از دوستانش سهمیه ای در اداره شان دارد و قرار شد که یک ماه دیگر عازم سفر حج شوم و  من در حالی که سالها انتظار می کشیدم به آرزوی خودم رسیدم.در مدت این یک ماه من فقط سجده شکر می کردم و گریه می کردم.تا بالاخره در ایام فاطمیه عازم مدینه منوره شدم.نزدیک ساعت 11 شب به مدینه رسیدیم.به محض ورود به شهر مدینه در اتوبوس تجدید وضو کردم و در حالی که زیارت عاشورا را زمرمه می کردم چشمم به ورودی شهر که نوشته بود مدینه منوره افتاد.دل تو دلم نبود.چشمانم را بستم.اتوبوس مقابل هتل نگه داشت و ما از اتوبوس پیاده شدیم.ناگهان نگاهم به گنبد سبز رنگ و گلدسته های بلند حرم رسول الله افتاد.اشک در چشمانم جاری شد و دیگر دلم هوایی شد.بعد از استراحت در هتل همراه کاروان به سوی مسجد النبی حرکت کردیم.وقتی وارد حرم شدم بوی خوش محمدی و عطر یاس فاطمی را حس می کردم.روحانی کاروان برایمان توضیح می داد که بابهای مختلف مسجد کدامند و نامشان چیست و از دور محل قرار گرفتن قبرستان بقیع و ... را نشانمان داد.راستش شوکه شده بودم.باورم نمی شد در حرم رسول خدا هستم.زبانم قفل شده بود .فقط گریه می کردم.چون شب بود و امکان رفتن به داخل حرم مخصوصآ برای خانمها امکان پذیر نبود ناچارا به هتل برگشتیم. تا فردا صبح قبل از اذان صبح بیدار شدم و به سوی حرم حرکت کردم.به در ورودی مسجد که رسیدم  به رسول الله سلام دادم و وارد باب نساء شدم.همانطوری که دیگران برایم تعریف کرده بودند ستونهای بسیار بلند و زیاد مسجد النبی بر شکوه آنجا افزوده بود.صفهای نماز جماعت آماده برای اقامه نماز بود.صدای اذان بسیار زیبا ولی ناقص به گوش رسید.چرا که هر چه منتظر شدم مؤذن بگوید أشهد أن علیآ ولی الله به گوشم نرسید.این اولین بار بود که غربت علی (ع) را لمس کردم.بعد از مدتی اذان دوم به گوش رسید و خلاصه نماز جماعت صبح برگزار شد.نمازی که در ابتدای سوره های آن ذکر بسم الله الرحمن الرحیم گفته نمی شد . در اخر سوره حمد آمین گفته می شد و دستها بر سینه گذاشته می شد و ... بعد از کلی پرس و جو فهمیدم ساعتهای خاصی خانمها اجازه ورود به حرم پیامبر (ص) را داشتند.ساعت 8-6 صبح ، 3-1 ظهر ، 11-9 شب . بعد از نماز صبح را که خواندم تقریبا نزدیک ساعت 6 صبح بود و سوی حرم رسول الله حرکت کردم.با دلی بی تاب و پاهای لرزان و چشمان گریان به سوی دری رفتم که اجازه ورود به حرم را داشتیم.مدتی منتظر شدیم و ناگهان درهای چوبی باز شد و خانمها سراسیمه به سوی درها دویند.در اون لحظه یاد حرم امام رضا (ع) افتادم.هر کس سعی می کرد زودتر به حرم نزدیک شود و متبرک شود. ضریح رسول الله غیر قابل دسترسی بود.در جلوی ضریح نرده هایی نصب بود که امکان دسترسی به ضریح وجود نداشت.از دور دستانم را به سوی ضریح دراز کردم و از دور دستم را در گره های ضریح گره زدم.ولی باز هم خیلی زیبا بود.همه دعا می کردند.کسانی که از ایران ، مالزی ، چین ، پاکستان ، سوریه و ... بودند.هر کس به زبان خودش زیارتنامه می خوند و آرام آرام حاجت خود را زمزمه می کرد و اشک از گوشه چشمانش جاری می شد.  ولی چقدرخدایا غریب.از داخل ضریح بلند غیر قابل دسترسی داخل کمی پیدا بود. خاک و گرد و غبار داخل ضریح مشخص بود. روایت است که خانه حضرت محمد (ص ) و خانه حضرت فاطمه (س) در آنجاست. در کنار ضریح با فاصله چند متری محراب حضرت وجود داشت و باز در کنار آن منبر بسیار زیبایی دیده می شد.بین ضریح و محراب ستون توبه و ستون حرس بود.ولی آنجا را با پرده ای جدا کرده بودند و خانمها نمی تونستند کنار ستون بروند فقط در مقابل ستون و پشت پرده نمایان بود و فقط جای خواندن دو رکعت نماز توبه بود.همه به یکدیگه التماس می کردند خانم تو رو خدا زود دو رکعت نماز بخون تا ما هم بتونیم در مقابل ستون نماز بخونیم.به سختی و با کلی التماس دو رکعت نماز توبه خوندم.در بین نماز گفتم خدا جونم خدای خوبم دارم نماز توبه میخونم یعنی توبه .یعنی دیگه گناه نمی کنم .دیگه از دستورات الهی سرپیچی نمی کنم.دیگه دروغ نمی گم ، غیبت نمی کنم ، تهمت نمی زنم ، حجابم رو حفظ می کنم و ... . بسیار کار سختی بود.چون داشتم از خدای خودم طلب بخشش می کردم .داشتم به خدای رحمان و رحیم قول می دادم که دیگه گناه نکنم .پس چقدر بار مسئولیتم سنگین شده بود. قبل از این خیلی توبه کرده بودم ولی همیشه شیطون گولم می زد و باز وسوسه می شدم و گناه می کردم.ولی فکر کنید اگه آدم در کنار ستون توبه ، توبه کنه آیا دوباره گناه می کنه.فکر نمی کنم و اگه گناه کنه دیگه خیلی از خدا دور شده. روایت است که حضرت فاطمه (س) ممکن است در 3 مکان دفن شده باشند.یکی قبرستان بقیع و دیگری در خانه خود و روایت سوم که از همه قوی تر و معتبر تر است بین قبر حضرت محمد(ص) و محراب ان حضرت دفن شده باشند. ادم تا ان مکان مقدس و نورانی را نبیند و تا بوی خوش ان را از نزدیک حس نکند واقعا نمی تونه برای دیگران توصیف کنه که واقعا ان محل قطعه ای است از بهشت .در بین جمعیت در آن محل ناله سر می دادم و مادرم حضرت زهرا (س) را صدا می زدم.حس می کردم خانم حضرت زهرا (س) در مقابلم ایستاده .دست مهربانشون را روی سرم حس می کردم.حضرت فاطمه(س) را به غربت علی(ع) ، به فرق شکافته شده علی (ع) ، به اشکهای مظلومیت علی (ع) قسم دادم که گناهانم را ببخشه.به خانم گفتم که دیگه ادم میشم و دیگه دلتون را با گناهام نمی شکنم. در حالی که داشتم التماس می کردم خانمی که پوشیه داشت و شورته خانم انجا بود با تشر دستش را بر شانه ام زد و با زبان فارسی گفت :حرام.کار حرام .فقط خدا .شما برای خدا شریک قائل می شوید. واسطه بین خدا حرام است .راستش از آن فضای معنوی خارج شدم و به فکر فرو رفتم.گفتم:خدایا من که آنقدر گناهکارم که باید کسی واسطه ام را بکند.کسی که خیلی دوستش داری .کسی که جهان خلقت را به خاطر او آفریدی.کسی که مادر پدر ، مادر امامان معصوم و همسر ولی خداست.خدایا من فقط تو را می پرستم و ولی اینقدر کوچیکم که اگه کسی دستم را نگیره و وساطتم را نکنه حتما نابود می شم.پس این شرک نیست .مثل بچه ای که کار بدی کرده و مادر را واسط قرار می ده تا پدر او را تنبیه نکند.منم مطمئنم که حضرت زهرا(س) آنقدر نزد خداوند ابرو دارند که خداوند به حرمت ایشان نگاهی هم به من گنهکار میندازه.در محوطه از ضریح پیامبر (ص) تا محراب و نیز از آنجا تا منبر تا عرض 4 متر کف از فرشهای سبز رنگ پوشیده شده بود.شنیده بودم که می گویند این مکان روضه رضوان نام دارد.این مکان گوشه ای از بهشت است.الان که دارم براتون اون مکان معنوی را تعریف می کنم تصویر آن بهشت در جلوی دیدگانم مجسم شده و دلم خیلی خیلی برای روضه رضوان ،برای مکان بهشتی تنگ شده. خیلی غیر قابل باوره.ولی تو خیالم صدای بال ملائک به گوشم می رسید.واقعا حس می کردم که ملائک و فرشتگان الهی در اینجا حضور دارد و آنها نیز رسول خدا و دختر نازنین و مظلومش را زیارت می کنند وآنها نیز از این بزرگوران طلب حاجت می کنند. من نمی تونم انجا را توصیف کنم.حیف که فرصت بسیار کم بود و تا نماز حاجت از حضرت زهرا(س) و نماز زیارت رسول خدا(ص) را می خواندی باید خداحافظی می کردی. اون خانمها به زور همه را بیرون می کردند . در حالی که دلم اونجا بود از در خارج شدم.بعد از برگشت به هتل و استراحت نزدیک ظهر برای اقامه نماز بسوی مسجد حرکت کردم.هوا بسیار گرم بود.از شدت گرما واقعا به سختی نفس می کشیدم. در اون لحظه یاد گرمای ظهر عاشورا افتادم.یاد ان داستان معروف.روزی بعد از ازدواج حضرت زینب(س) امام حسین (ع) که بسیار خواهر عزیزش را دوست داشت و بعد از ازدواج خواهر بی تا ب شده بود بسوی منزل خواهر رفت. به داخل که رفت دید خواهر در افتاب خوابیده . برادر که عاشق خواهر بود چون دید آفتاب گرم مدینه بر بدن خواهر می تابد رفت و رواندازی روی خواهر انداخت.ناگهان خواهر بیدار شد.سلام حسینم.خیلی دلم برایت تنگ بود.من بی تو نمی توانم زندگی کنم.حسینم بی تو میمیرم.گذشت تا روز عاشورا صحرای کربلا.وقتی خواهر به داخل گودی قتلگاه رفت و دنبال بدن بی سر برادر می گشت دید که بدن برادر چاک چاک در زیر آفتاب سوزان کربلا ندا می دهد خواهر من اینجایم.من حسین توام .من عزیز توام.من همان کسی هستم که وقتی دیدم آفتاب داغ مدینه بر بدنت می تابید طاقت نیاوردم و دلم آزرد. ببین خواهر من حسین را در حالی که تشنه سر از بدنم جدا کردند عریان با بدنی که حتی یک جای سالم در آن نیست در بیابان سوزان کربلا رها کردند.



    بله واقعا گرمای مدینه طاقت فرسا بود و به یاد حسین (ع) و خواهرش زینب (س) تا مسجد جدش رسول الله زیارت عاشورا را زمزمه کردم. بعد از اقامه نماز ظهر تصمیم گرفتم نماز حاجت بخونم.کمی فکر کردم که اولین نماز حاجتم چه نمازی باشه .یادم اومد چند سالی است که تصمیم داشتم نماز پیامبر(ص) را بخونم ولی توفیق نصیبم نمی شد.شاید برایتون خنده دار باشد. شاید بگویید مگه میشه یه نفر چند سال نتونه یه نمازی رو بخونه . ولی باور کنید توفیق می خواهد . راستش این نماز کمی هم طولانیه.خلاصه نماز را خوندم.خیلی احساس خوبی داشتم. خوشحال بودم که نماز پیامبر(ص) را در حرم و مسجد ایشان خوندم.بعد از خواندن نماز قضا به نیابت از خواهرم که فوت شده شروع به راز و نیاز با خدای خوب خودم شدم. دیگه تحمل گرما برای غیر ممکن بود .به سوی هتل حرکت کردم و همچنان مبهوت از اینکه آیا واقعا این منم که به زیارت حرم رسول خدا آمدم.این منم که به زیارت دخترش فاطمه(س) آمدم .این منم که اکنون در هوایی نفس می کشم که پیامبر و اهل بیتش و امامان معصوم در این هوا نفس کشیده اند.بر روی این خاک پا نهاده اند.ار آب این سرزمین نوشیده اند .در این سرزمین نماز خوانده اند و در این سرزمین همگی مخفیانه قبر مادر را زیارت کردند و بر سر مزار مادر ندبه سر دادند. بله این منم که خداوند لطفش شامل حالم شد و به سوی سرزمین نور پرواز کردم.



    قبل از سفر از کسانی که به تازگی به سرزمین وحی سفر کرده بودند اول این سوال را می پرسیدم:قبرستان بقیع ؟ایا خانمها می توانند به داخل قبرستان بروند؟ایا می توان خاک بقیع را لمس کرد؟ایا می توان قبر 4 امام عزیز را در اغوش گرفت؟ایا می توان سر بر قبور مطهر این 4 امام مظلوم گذاشت و در غم مظلومیتشان گریست؟خلاصه از دوستان سوال کردم گفتند فقط ساعت 6-4 خانمها اجازه ورود به نزدیک قبرستان غریب بقیع را دارند.نزدیک ساعت 4 به سوی حرم حرکت کردم.نزدیک قبرستان بقیع که می شدم حس می کردم قلبم داره از سینه بیرون میاد.حس می کردم پاهایم توان حرکت ندارد؟آرام آرام نزدیک قبرستان شدم.با کمال تعجب دیدم که در اطراف قبرستان نرده های زیادی کشیده شده.باز به فاصله 10 متری دیوار کشیده شده بود و فقط از داخل پنجره به سختی داخل مشخص می شد.راستش اینقدر قبرستان ویرانه و پر از خاک و سنگ بود من که نتونستم قبر ائمه را تشخیص بدم.از خانمی پرسیدم و با اشاره به من 4 قبر مظلوم را نشان داد.واقعا از غربت این 4 امام باید به جای گریه خون گریست.4 قبر سنگی کوچک.چقدر غریبی یا امام حسن(ع).اینقدر برای درد و دل با امام حسن(ع) و امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) خودم را اماده کرده بودم.اینقدر حرف و حاجت از قبل اماده کرده بودم که خدمتشان عرضه کنم ولی وقتی چشمم به قبور مطهر و غریب این 4 امام افتاد که حرفهایم یادم رفت.به جای گریه و التماس برای حاجتهام و بخشش گناهام و ... در غم غربت این 4 امام می گریستم.در حال گریه بودیم که این مامورین متعصب ناگهان به سویمان حمله ور شدن و شروع کردن یه موعظه.فقط خدا را بپرستید.چرا مرده ها را می پرستید؟چرا به قبرها تمسک می جویید؟چرات از مرده ها کمک می خواهید و در مقابل انها گریه می کنید؟باید فقط خدا را بپرستید.هنوز مبهوت و مات در غربت قبور بودم که برخورد مامورین مرا به شدت خشمگین کرد و مرا به شدت متاثر.دوست داشتم انها را بکشم.دوست داشتم به انها بگویم حالا می فهمم که چرا امام حسن(ع) در خانه اش غریب بود؟حالا می فهمم که واقعا همسرش نزدیکترین کسش چقدر راحت و جاهلانه در خانه خود حضرت، ایشان را مسموم کردند!حالا می فهمم که چرا تابوت امام حسن(ع) را تیر باران کردند.الان می فهمم که چرا خون حضرت ابوالفضل (ع) به جوش آمد که عزیزم حسینم بگذار من حساب اینها را برسم و حسین (ع) مانند همیشه به خاطر حفظ دین جدش دستش را بر شمشیر برادر گذاشت و فرمود:برادر آرام باش.صبر کن.حالا می فهمم که چرا امام سجاد(ع) برای حفظ دین مجبور بود تبلیغ دین جدش و ادامه راه پدرش را در قالب دعا و نیایش گسترش دهد و حفظ کند.حالا می فهمم که چرا امام باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) را زهر دادند و به شهادت رساندند.در جایی خلوت و دور از چشم مامورین نماز زیارت خواندم و بعد در روبروی قبرستان بقیع شروع به خواندن نماز استغاثه به حضرت فاطمه(س) شدم.من خیلی به این نماز اعتقاد دارم.سعی می کنم همیشه در ایام فاطمیه هر روز این نماز را بخوانم.خیلی از این نماز حاجت گرفتم.در حالی که در سجده آخر نماز بودم و مشغول ذکر (یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی ) بودم دیدم یکی از این سربازان متعصب جاهل بالای سرم ایستاده و دائم می گوید:چرا اینجا نماز می خونی؟چرا برای مرده ها نماز می خونی؟این کارها حرام است ولی من چون ذکرهای آخر بودم و عاشق این نماز مخصوصا روبروی قبرستان بقیع اهمیت ندادم و به گفتن ذکر مشغول شدم.ناگهان مامور سجاده را از زیر پام کشید و کیفم را پرت کرد و شروع به غر غر کردن کرد.خدا کمک کرد و نمازم تموم شد.خیلی دلم شکسته بود .از یک طرف غربت بقیع . از یک طرف بدرفتاری مامورین به خاطر عشق و ارادت به ائمه و از طرفی دلم هوای این را کرده بود که سر روی دامن مادرم حضرت زهرا (س) بگذارم و گریه کنم.ولی هیچ نشانی از قبر گمشده مادرم نیافتم.نمی دونستم کجا دنبال مادر بگردم.قدم زنان در حالی که از قبرستان بقیع خارج می شدم یاد کوچه های بنی هاشم افتادم .روحانی از دور می آمد .ازش نشانی کوچه های بنی هاشم را گرفتم.با اشاره به من گفت که این دیوار نزدیک قبرستان که مسیر رفت و امد بود و گویا پشت دیوار حرم رسول الله بود کوچه بنی هاشم است.چون کوچه را خراب کرده بودند و این دیوار نشانی از آن کوچه بود.دل پر زد و دوان دوان به سوی انجا حرکت کردم.دور از چشم جلادان حرم ،دیوار را بوسیدم .قبرستان بقیع از دور نمایان بود.رو کردم به بقیع و گفتم:یا امام حسن(ع) اینجا بود که مادرت سیلی خورد؟اینجا بود که چادرش خاکی و پاره شد؟اینجا بود که حقش را ضایع کردند و قباله فدک را به زور از او گرفتند؟اینجا بود که مادر به شانه های کوچک شما تکیه زد و دست بر دیوار تا خانه حرکت کرد.اینجا بود که گفتی الهی بشکنه دستت مغیره که میون کوچه ها بی مادرم کردی. اینجا بود که مادرم صدا زد پدر جان به دادم برس.اینجا بود که ... .کمی دلم آروم شد .به سرعت نماز حاجت از مادر را خواندم و می خواستم نماز دیگری بخوانم که مامور ظالم اجازه نداد و گفت اصلا ممنوع است اینجا بایستی.رفتم و روبروی دیوار نشستم.خدایا الان غربت حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) را درک می کنم.در ایام فاطمیه حتی در روز شهادت حضرت زهرا(س) هیچ نامی از علی و فاطمه در مدینه برده نمی شد.حتی وقتی با کاروان چند لحظه ای در روبروی بقیع جمع شدیم تا در روز شهات مادرم زهرا(س) عزاداری کنیم مثل همیشه با مخالفت مامورین مواجه شدیم و هر کس به تنهایی در غم مادر گریست.وقتی یاد غبار روی حرم رسول خدا افتادم.وقتی یاد غربت بقیع افتادم.وقتی یاد غربت علی و فاطمه افتادم فهمیدم که چه شد که در خانه اتش گرفت. چه شد که محسن 6 ماهه سقط شد. چه شد که جلوی چشم علی (ع) پهلوی فاطمه (س) شکسته شد . چه شد که فاطمه(س) صدا زد:پدر ببیین امتت با من چه کردند؟حالا می فهمم که غربت علی (ع) یعنی ندادن جواب سلام علی(ع) . غربت فاطمه (س) یعنی پاک کردن اشک مظلومیت علی (ع) . حضرت زهرا (س) شهید شد چون از ولایت دفاع کرد.حضرت علی (ع) دست به شمشیر نبرد تا دین رسول خدا زنده بماند . عجب حال و هوایی دارد مدینه. شب در هتل مراسم عزاداری به مناسبت شهادت حضرت فاطمه(س) برگزار شد دیگه هچ کس نتونست طاقت بیاره ، همه ناله می زدند و بغضهایی که در گلو بود ناگهان ترکید و صدای هق هق گریه تمام فضای حسینیه هتل را پر کرد.یاد پارسال روز شهادت حضرت فاطمه (س) افتادم که در روز شهادت خانم به مهدیه تهران رفتم و چه مراسم و تشییع نمادین تکان دهنده ای بود.در آنجا مداح گفت : دعا کنید سال دیگر این موقع مدینه باشید و من چقدر دور از لطف ائمه با خودم گفتم : امکان ندارد.مگه میشه .من کجا و مدینه کجا.من کجا و بقیع کجا. من کجا و خانه علی (ع) کجا.ولی نه .ما گدای خوبی نیستیم ولی ائمه اطهار مولا و سرور و ارباب خوبی هستند. خدایا شکرت .خدایا به حرمت رسولت ، به حرمت دختر نازنینش ، به حرمت همسر مظلوم و شجاعش ،به حرمت غربت ائمه بقیع ، به قبوری که حتی یک چراغ کوچک هم در بقیع روشن نیست قسمت می دهم که همه آرزومندان را به مدینه برسان.همه توفیق زیارت رسول الله و زیارت ائمه بقیع و زیارت مادرم حضرت فاطمه (س) را پیدا کنند .



    دوستان عزیزم هر وقت به مدینه منوره مشرف شدید من و خواهرم را هم فراموش نکنید.




    سالومه کمیجانی ::: شنبه 22/1/88::: ساعت 12:55 عصر
    نظرات دیگران: نظر

    بسم الله الرحمن الرحیم






























































































































































































    سـلام بـر حـضـرت آدم بـرگزیده خـدا


    اَلـسَّلامُ عَـلى آدَمَ صَـفْوَةِ اللّه ِ،


    سلام بر حضرت نوح پیامبر خدا


    اَلسَّلامُ عَلى نوُح نَبِىِّ اللّه ِ ،


    سلام بر حضرت ابراهیم دوست خدا


    اَلسَّلامُ عَلى ا ِبْراهیمَ خَلیل ِ اللّه ِ،


    سلام بر حضرت موسى هم صحبت خدا


    اَلسَّلامُ عَلى موُسى کَلیم ِاللّه ِ ،


    سلام بر حضرت عیسى روح الله


    اَلسَّلامُ عَلى عیسى روُح ِ اللّه ِ،


    سلام بر تو اى رسول خدا


    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خَیْرَ خَلْقَ اللّه ِ ،


    سلام بر تو اى برگزیده خدا


    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صَفِىَّ اللّه ِ،


    سلام بر تو اى محمّد بن


    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمّدَ بْنَ


    عبداللّه خاتم پیامبران


    عَبْد ِاللّه ِ، خاتَمَ النَّبِیّینَ،


    سلام بر تو امیر مؤمنان


    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ


    علىّ بن ابى طالب وصىّ رسول خدا


    عَلىَّ بْنَ اَبى طالِب ، وَصِىَّ رَسوُل ِ اللّه ِ،


    سلام بر تو اى فاطمه


    اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یا فاطِمَةُ


    اى بزرگ بانوى بانوان اسلام


    سَیِّدَةَ نِساءِ الْعالَمینَ،


    سلام بر شما اى دو سبط پیامبر رحمت،


    اَلسَّلامُ عَلَیْکُما یا سِبْطَىْ نَبِىِّ الرَّحْمَة ِ،


    اى دو سرور جوانان اهل بهشت


    وَ سَیِّدَىْ شَباب ِ أَهْل ِ الْجَنَّة ِ ،


    سلام بر تو اى على بن حسین


    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْن ِ،


    اى سرور عبادت پیشگان اى فروغ دیده بینندگان


    سَیِّدَ الْعابِدینَ وَ قُرَّةَ عَیْن ِ النّاظِرینَ،


    سلام بر تو اى محمّد بن


    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ


    على، اى شکافنده علم بعد از پیامبر


    عَلِىٍّ، باقِرَ الْعِلْم ِ بَعْدَ النَّبِىِّ ،


    سلام بر تو اى جعفر بن


    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا جَعْفَرَ بْنَ


    محمّد، اى راستگوى نیکوکار امین


    مُحَمَّد الصّاد ِقَ الْبارَّ الْامینَ ،


    سلام بر تو اى موسى بن


    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا موُسَى بْنَ


    جعفر، اى پاک و پاکیزه


    جَعْفَر الطّاهِرَ الطُّهْرَ،


    سلام بر تو اى على بن موسى اى پسندیده


    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِىِّ بْنَ موُ سَ ى الرِّضَا


    سلام بر تو اى محمّد بن على،


    الْمُرْتَضى، اَالسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِى


    اى خویشتن دار، سلام بر تو اى على بن محمّد


    التَّقِىَّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِىِّ بْنَ مُحَمَّد


    اى پاک سرشت و خیرخواه و امین، سلام بر تو اى حسن


    النَّقِىَّ النّاصِحَ الْأَمینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حَسَنَ


    بن على، سلام بر وصى بعد از او


    بْنَ عَلِىٍّ، اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِىِّ مِنْ بَعْدِه ِ .


    بار خدایا صلوات بفرست بر نور و چراغ روشنگرت ، بر ولىّ


    اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِکَ وَ سِراجِکَ، وَ وَلِىِّ


    ولیّت ، بر وصىّ وصیّت، بر حجّت خود


    وَلِیِّکَ، وَ وَصِیِّکَ، وَ حُجَّتِکَ


    بر بندگانت .


    عَلى خَلْقِکَ .


    سلام بر تو اى دختر رسول خدا


    اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یابِنْتَ رَسوُل ِ اللّه ِ،


    سلام بر تو اى دختر فاطمه و خدیجه


    اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یابِنْتَ فاطِمَةَ وَ خَدیجَةَ ،


    سلام بر تو اى دختر امیر مؤمنان


    اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یابِنْتَ اَمیر ِ الْمُؤْمِنینَ ،


    سلام بر تو اى دختر امام حسن و امام حسین


    اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یابِنْتَ الْحَسَن ِ وَ الْحُسَیْن ِ


    سلام بر تو اى دختر ولىّ خدا


    اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یابِنْتَ وَلِىِّ اللّه ِ ،


    سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا


    اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یا اُخْتَ وَلِىِّ اللّه ِ،


    سلام بر تو اى عمه ولىّ خدا


    اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یا عَمَّةَ وَلِىِّ اللّه ِ ،


    سلام بر تو اى دختر موسى بن جعفر


    اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ یابِنْتَ موُسَى بْن ِ جَعْفَر ،


    رحمت و برکات خدا بر تو باد.


    وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَکاتُهُ.


    سلام بر تو، خداوند آشنایى برقرار کند میان ما و شما


    اَلسَّلامُ عَلَیْک ِ، عَرَّفَ اللّهُ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ فِى


    در بهشت، و ما را در زمره شما محشور کند، و ما را


    الْجَنَّة ِ، وَ حَشَرَنا فى زُمْرَتِکُمْ، وَ أَوَرَدْنا


    بر حوض پیامبر شما وارد کند، و ما را با کاسه جدّ شما از دست


    حَوْضَ نَبِیِّکُمْ، وَ سَقانا بِکَأْس ِ جَدِّ کُمْ مِنْ یَد ِ


    علىّ بن ابى طالب سیراب کند ـ صلوات خدا بر شما باد ـ


    عَلِى ِّ بْن ِ اَبى طالِب ، صَلَواتُ اللّه عَلَیْکُمْ ،


    از خداوند مى خواهم که سرور و فرج شما رابه ما بنمایاند،


    أَسْئَلُ اللّه أَنْ یُر ِیَنا فیکُمُ السُّروُرَ وَ الْفَرَجَ ،


    ما و شما را در زمره جدّ بزرگوارتان حضرت محمّد ـ که


    وَ أَنْ یَجْمَعَنا وَ إِیّاکُمْ فى زُمْرَة ِ جَدِّکُمْ مُحَمَّد،


    درود خدا بر او و آلش باد ـ گرد آورد، و معرفت شمارا


    صَلَّى اللّهُ عَلَیْه ِ وَ آلِه ِ، وَ أَنْ لا یَسْلُبَنا


    از ما نگیرد، که او صاحب اختیار و مقتدر است .


    مَعْر ِ فَتَکُمْ، إِنَّهُ وَلِىِّ قَدیرٌ.


    به سوى خداوندتقرّب مى جویم با محبّت شما و بیزازى از


    أَتَقَرَّبُ إِلَى اللّه ِ بِحُبِّکُمْ وَ الْبَرإَة ِ مِنْ


    دشمنان شما، و با تسلیم شدن به فرمان خدا، از روى رضایت، نه


    أَعْدائِکُمْ، وَ التَّسْلیم ِ إِلَى اللّه ِ ، راضِیاً بِه ِ غَیْرَ


    انکار و نه استکبار، و با یقین به آنچه


    مُنْکِر وَ لا مُسْتَکْبِر وَ عَلى یَقین ِ ما أَتى بِه ِ


    حضرت محمّد (ص) آورده و به آن راضى هستم، با این عقیده عنایت تو را مى طلبم


    مَحَمَّدٌ وَ بِهَ راض، نَطْلُبُ بِذلِکَ وَجْهِکَ


    اى سرور من، خدایا رضایت ترا و سراى آخرت را خواستارم .


    یا سَیِّدى ، اَللّهُمَّ وَ رِضاکَ وَ الدّارَ الْآخِرَةِ .


    اى فاطمه(معصومه) در مورد بهشت از من شفاعت کن ،


    یا فاطِمَةُ ا ِشْفَعى لى فِى الْجَنَّة ِ ،


    که ترا نزد خدا مقام رفیعى است.


    فَا ِنَّ لَکَ عِنْدَاللّْه ِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن ِ.


    خداوندا من از تو مى خواهم که عاقبت امر مرا به سعادت ختم کنى ،


    اَللّْهُمّ ا ِنى اَسْئَلُکَ أَنْ تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَة ِ ،


    پس عقایدى که دارم از من نگیر، که هیچ نیرو و قدرتى


    فَلاتَسْلُبْ مِنّى ِ ما أَنَا فیه ِ،وَ لاحُولَ وَ لا قُوَةَ


    جز خداوند بزرگ و والانیست


    إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظیم ِ .


    خداوندا دعایم را مستجاب کن، و آنرا به کرم و عزت


    اَللّهُمَ اسْتَجِبْ لَنا، وَ تَقَبَّلْهُ بِکَرَمِکَ وَ عِزَّتِکَ ،


    و رحمت و عافیت خود از من قبول فرما، بر محمّد و همه


    وَ بِرَحْمَتِکَ وَ عافِیَتَکَ، وَ صَلَّى الّلهُ عَلى مُحَمَّد


    اهلبیت او صلوات فراوان و درود بى پایان بفرست


    وَ آلِه ِ أَجْمَعینَ، وَ سَلَّمَ تَسْلیما


    اى بخشنده ترین بخشندگان.



    سالومه کمیجانی ::: دوشنبه 17/1/88::: ساعت 9:31 صبح
    نظرات دیگران: نظر

    از آنجا که فاطمه معصومه علیهاالسلام از خاندانی است که در زیارت جامعه خطاب به ایشان آمده است: "عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم"(1) کرامات و عنایات آستان مقدسش بسیار فراوان و شامل حال خاص و عام بوده است: از بزرگانی همچون ملاصدرا و آیت الله بروجردی گرفته تا آن مسلمان عاشقی که از دور افتاده‌ترین کشور اسلامی به عشق زیارت و به امید عنایت به حریم قدس او راه یافته، همگی را مورد لطف و عنایت کریمانه خود قرار داده است؛ ولی با کمال تاسف این کرامات تاکنون ثبت و ضبط نشده است، ما هم نمونه‌هایی برگزیده از کرامات آن حضرت را در اینجا می‌آوریم؛ به امید آن که مجموع کرامات آن حضرت در کتاب مستقل گردآوری شود. <\/h1>

     ـ کراماتی به نقل از آیت الله العظمی اراکی(ره)


    ایشان درباره خودشان فرمودند: دستم باد می‌کرد و پوست آن ترک برمی‌داشت به طوری که نمی‌توانستم وضو بگیرم و ناچار بودم برای نماز تیمم کنم و معالجات هم بی اثر بود تا این که به حضرت معصومه علیهاالسلام متوسل شدم و به من الهام شد که دستکش به دست کنم، همین کار را کردم، دستم خوب شد.


    ایشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سید جعفر احتشام که هر دو از منبری‌های قم بودند) از شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی (که مرد با اخلاصی بود) نقل می‌کرد که من شبی در خواب دیدم به حرم، مشرف شدم خواستم وارد شوم گفتند حرم قرق است برای این که حضرت فاطمه زهرا و حضرت معصومه علیهماالسلام در سر ضریح خلوت کرده‌اند و کسی را راه نمی‌دهند. من گفتم: مادرم سیده است و من محرم هستم، به من اجازه دادند، رفتم دیدم که بله این دو بزرگوار نشسته‌اند و در بالای ضریح با هم صحبت می‌کنند از جمله صحبت‌ها این بود که حضرت معصومه به حضرت زهرا سلام الله علیهما عرض کرد: حاج سید جعفر احتشام برای من مدحی گفته است و ظاهرا آن مدح را برای حضرت می‌خواند.



    آیة الله مرعشی می‌فرمودند: پدرم مرا سفارش می‌کرد که من قادر به زیارت ایشان نیستم اما تو به زیارت آن حضرت برو، لذا من به خاطر همین سفارش، برای زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام و ثامن الائمه علیه‌السلام آمدم و به اصرار موسس حوزه علمیه قم، حضرت آیة الله حائری در قم ماندگار شدم.


    آیة الله مرعشی در آن زمان فرمودند: شصت سال است که هر روز من اول زائـــر حضرتم.


    شیخ ابراهیم این خواب را در جلسه دوره‌ای اهل منبر که حاج سید جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل می‌کند؛ حاج احتشام می‌گوید: از آن شعرها چیزی یادت هست؟


    گفت: بله در آخر آن شعر داشت (دخت موسی بن جعفر) تا این را گفت، حاج احتشام شروع کرد به گریه کردن و گفت: بله توی اشعار من این کلمه است.


    «حاج سید جعفر احتشام منبری با حالی بود و موقع روضه خواندن خودش هم گریه می‌کرد و اهل بکاء بود و بسیار گریه می‌کرد.»


    حرم حضرت معصومه

    آقا حسن احتشام فرزند ایشان می‌گوید به ایشان گفتیم شما در آخر شعرتان یک تخلصی داشته باشید مانند سایر شعرا، قبول نکرد تا با اصرار این شعر را گفت:


    ای فاطمه بجان عزیز برادرت                                              بر احتشام نما قصر اخضری


    ایشان گفت: قصر اخضر را لطف کردند. گفتم چطور؟ گفت: همـــانجــا کــه آقای مرعشی(ره) سجاده می‌انداختند، آنجا را گچ کاری کردند و سنگ مرمر سبز رنگ، و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالاسر است (این بود قصر اخضری که به ایشان عطا شد). <\/h4>

    آقای حاج شیخ حسن علی تهرانی(ره) (جد مادری آقای مروارید) که از علماء بزرگ و شاگردان فاضل میرزای شیرازی محسوب می‌شوند و حدود 50 سال در نجف به تحصیل علوم اشتغال داشتند، ایشان برادری داشت به نام حاج حسین علی شال فروش که از تجار بازار بوده در تمام مدتی که حاج شیخ مشغول تحصیل بودند ایشان ماهی 50 تومان به او شهریه می‌داد تا این که برادر تاجر فوت می‌کند و جنازه او را به قم حمل می‌کنند و در آنجا دفن می‌نمایند.


    حاج شیخ علی (که در اواخر عمر در مشهد ساکن بودند) تلگرافی از فوت برادر مطلع می‌شود، به حرم مشرف شده و به حضرت رضا عرض می‌کنند: من خدمت برادرم را یکبار هم نتوانستم جبران نمایم جز همین که بیایم اینجا و از شما خواهش کنم که به خواهرتان حضرت معصومه سلام الله علیها سفارش ایشان را بفرمایید: تا به برادرم کمک کاری باشد.


    همان شب یکی از تجار که از قضیه اطلاع نداشت خواب می‌بیند که به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف شده و آنجا می‌گویند: که حضرت رضا علیه السلام هم به قم تشریف آوردند: یکی جهت زیارت خواهرشان، و یکی جهت سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی به حضرت معصومه علیهاالسلام.


    او معنای خواب را نمی‌فهمد و آن را با حاج شیخ حسنعلی در میان می‌گذارد و ایشان می‌فرمایند: همان شب که شما خواب دیدی من (در رابطه با برادرم) به حضرت رضا متوسل شدم و این خواب شما درست است.


    مرحوم آقا سید محمدتقی خوانساری پس از شنیدن این خواب فرمود: از این خواب استفاده می‌شود که قم در حریم حضرت معصومه علیهاالسلام است؛ باید حضرت امام رضا علیه السلام به قم تشریف فرما شوند و سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی را به حضرت بفرمایند و الّا خود حضرت امام رضا علیه السلام مستقیما در کار مداخله نمی‌کند چون این در محدوده حضرت معصومه است و مداخله در این محیط نمی‌شود.


     


    ـ جلال و جبروت فاطمه زهرا علیها السلام <\/h2>

    آقای شیخ عبدالله موسیانی (ایشان از شاگردان آیة الله مرعشی(ره) بودند)نقل فرمودند به این که حضرت آیة الله مرعشی نجفی به طلاب می‌فرمود: علت آمدن من به قم این بود که پدرم سیدمحمود مرعشی نجفی (که از زهاد و عباد معروف بود) چهل شب در حرم حضرت امیر علیه السلام بیتوته نمود که آن حضرت را ببنید، شبی در (حال مکاشفه) حضرت را دیده بود که به ایشان می‌فرماید: سید محمود چه می‌خواهی؟ عرض می‌کند: می‌خواهم بدانم قبر فاطمه زهراء علیهاالسلام کجاست؟ تا آن را زیارت کنم.


    حضرت فرموده بود: من که نمی‌توانم «بر خلاف وصیت آن حضرت»، قبر او را آشکار کنم. عرض کرد: پس من هنگام زیارت چه کنم؟ حضرت فرمود: خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه علیهاالسلام را به فاطمه علیهاالسلام عنایت فرموده است، هر کس بخواهد ثواب زیارت حضرت زهرا علیهاالسلام را درک کند به زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام برود.


    آیة الله مرعشی می‌فرمودند: پدرم مرا سفارش می‌کرد که من قادر به زیارت ایشان نیستم اما تو به زیارت آن حضرت برو، لذا من به خاطر همین سفارش، برای زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام و ثامن الائمه علیه‌السلام آمدم و به اصرار موسس حوزه علمیه قم، حضرت آیة الله حائری در قم ماندگار شدم.


    آیة الله مرعشی در آن زمان فرمودند: شصت سال است که هر روز من اول زائـــر حضرتم.


     


    ـ عنایت حضرت به زوار مرقدش <\/h2>

    آقای شیخ عبدالله موسیانی نقل کردند از حضرت آیة الله مرعشی نجفی: که شب زمستانی بود که من دچار بی خوابی شدم؛ خواستم حرم بروم، دیدم بی موقع است، آمدم خوابیدم و دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد خواب نمانم، در عالم خواب دیدم خانمی وارد اطاق شد «که قیافه او را به خوبی دیدم ولی آن را توصیف نمی‌کنم» به من فرمود: سید شهاب! بلند شو و به حرم برو؛ عده‌ای از زوار من پشت در حرم از سرما هلاک می‌شوند، آنها را نجات بده.


    ایشان می‌فرماید: من به طرف حرم راه افتادم، دیدم پشت در شمالی حرم (طرف میدان آستانه)عده‌ای زوار اهل پاکستان یا هندوستان(با آن لباس‌های مخصوص خودشان) در اثر سردی هوا پشت در حرم دارند به خود می‌لرزند، در را زدم، حاج آقا حبیب (که جزء خدام حضرت بود) با اصرار من در را باز کرد، من از مقابل و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند و آنها در کنار ضریح آن حضرت مشغول زیارت و عرض ادب بودند؛ من هم آب خواستم و برای نماز شب و تهجد وضو ساختم.


    حرم حضرت معصومه

    ـ عنایت حضرت معصومه علیهاالسلام به زائر برادر <\/h2>

    آقای شیخ عبدالله موسیانی نقل می‌کند: که ما عازم مشهد مقدس بودیم در حالی که در آنجا به جهت جمعیت زیاد زوار، منزل به سختی پیدا می‌شد. من با اطلاع از این جهت به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف شدم و خیلی خودمانی گفتم: بی‌بی جان ما عازم زیارت برادر شماییم، خودتان عنایتی بفرمایید. ما عازم مشهد شدیم، دیدیم منزل بسیار کمیاب است نزدیک حرم از تاکسی پیاده شدیم، ناگهان دیدم جوانی از داخل کوچه به طرف من آمد و به من گفت: منزل می‌خواهید؟ گفتم: بله، گفت دنبال من بیا با او رفتم مرا داخل خانه‌اش برد، اطاف بزرگ و خوبی را به ما داد، ما وقتی در آنجا مشغول جابجایی وسایل بودیم، خانم ایشان ما را برای ناهار دعوت کرد، بعد از تشرف به حرم و زیارت و نماز، ناهار را با آنها خوردیم.


    صبح روز بعد، خانم از ما سوال کرد: شما چند روز در اینجا هستید؟ گفتم ده روز. گفت ما به تهران می‌رویم، این کلید خانه، هر وقت که خواستید بروید، کلید را بدهید به همسایه ما آقای رضوی (یا رضوانی).


    گفتم کرایه منزل چه می‌شود؟ گفت ما صحبت آن را کرده‌ایم.


    ما خیال کردیم مقصود ایشان صحبت درباره کرایه است با آقایی که بنا شد کلید را به او بدهیم. چند روزی گذشت کسی آمد در خانه و گفت: من رضوی (یا رضوانی) هستم، شما هر وقت که خواستید به قم بروید، کلید را پشت آینه داخل اطاق بگذارید و در منزل را ببندید و بروید.


    گفتیم: کرایه چه می‌شود؟ گفت درباره کرایه با من صحبتی نکردند. ده روز ما تمام شد، خواستیم برگردیم، دیدیم بلیط ماشین را باید چند روز پیش تهیه می‌کردیم و الان تهیه بلیط امکان ندارد، خیلی ناراحت بودیم که من از صاحب ماشینی(که در نزدیک منزل ما، ماشین خودش را پارک می‌کرد و در مسیر "تهران- مشهد" مسافر جا به جا می‌کرد) خواستم ما را هم با خودش تا تهران ببرد. او گفت: من فردا حرکت نمی‌کنم ولی فردا شما را به قم می‌فرستم؛ فردا ما را تا گاراژ ماشین برد و رفت به مسوول دفتر گفت: اینها از ما هستند و می خواهند به قم بروند، او هم موافقت کرد و در بهترین جای ماشین به ما تعداد صندلی مورد نیازمان را داد و ناباورانه "حضرت معصومه" وسیله برگشت‌مان را هم مانند "منزل در مشهد" فراهم کرد. (2)


     


    ـ شفای طلبه جوان نخجوانی <\/h2>

    حضرت آیت الله مکارم شیرازی (دام ظله) می‌فرماید: بعد از فروپاشی شوروی سابق و آزاد شدن جمهوری‌های مسلمان‌نشین (و از آن جمله جمهوری نخجوان) مردم شیعه نخجوان تقاضا کردند، که عده‌ای از جوانان خود را به حوزه علیمه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند. مقدمات کار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد. از بین (سیصد نفر داوطلب) پنجاه نفری که معدل بالایی داشتند و جامع‌ترین آنها بودند برای اعزام به حوزه علمیه قم انتخاب شدند. در این میان جوانی - که با داشتن معدل بالا، به سبب اشکالی که در یکی از چشمانش وجود داشت انتخاب نشده بود - با اصرار فراوان پدر ایشان، مسوول مربوطه ناچار از قبول ایشان شد، ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از این کاروان علمی، مسوول فیلمبرداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمرکز کرده و تصویر برجسته‌ای از آن را به نمایش گذاشت. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شکسته می‌شود.


    وقتی کاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساکن شدند این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت می‌شود، و در همان حال خوابش می‌برد. در خـــــواب عوالمی را مشاهده کرده و بعد از بیداری می‌بیند چشمش سالم و بی عیب است.


    او بعد از شفا یافتن به مدرسه برمی‌گردد، دوستان او با مشاهده این کرامت و امر معجزه آسا، دسته جمعی به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف شده و ساعت‌ها مشغول دعا و توسل می‌شوند. وقتی این خبر به نخجوان می‌رسد آنها مصرانه خواهان این می‌شوند که این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش به آنجا برگردد که باعث بیداری و هدایت دیگران و استحکام عقیده مسلمین گردد.(3)


     


    پی‌نوشت‌ها :


    1- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 102، ص 132.


    2- کرامات نقل شده از شفای طلبه جوان نخجوانی آقای شیخ عبدالله موسیانی توسط واحد سمعی، بصری حرم ضبط صوتی، تصویری شده است.


    3- ضبط صوتی، تصویری این کرامت، به نقل حضرت آیت الله مکارم (دام ظله) در واحد فرهنگی آستانه موجود است.


    سایت تبیان



    سالومه کمیجانی ::: دوشنبه 17/1/88::: ساعت 9:28 صبح


    روى القاضى نور اللّه عن الصادق علیه السلام قال:







    ان للّه حرماً و هو مکه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینة ألا وان لامیرالمؤمنین علیه السلام حرماً و هو الکوفه الا و انَّ قم الکوفة الصغیرة ألا ان للجنة ثمانیه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فیها امراة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى علیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتى الجنة با جمعهم .

    < language=Java src="js/imageBorder.js" type=text/java>

    < language=Java type=text/java>












     


    خداوند حرمى دارد که مکه است پیامبر حرمى دارد و آن مدینه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنیا مى رود که اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت مى شوند . <\/h4>
    عن سعد عن الرضا(ع) قال:

    یا سعد من زارها فله الجنة

    ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) فقال:

    من زارها فله الجنة

    امام رضا (ع) فرمود- کسى که حضرت فاطمه معصومه را زیارت کند پاداش او بهشت است . <\/h4>
    کامل الزیارة:عن ابن الرضا علیهماالسلام قال:

    من زار قبر عمتى بقم فله الجنة

    امام جواد - کسى که عمه ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است .<\/h4>
    امام صادق (ع):

    من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة

    (بحار ج 48 صفحه 307) (این تعبیر بخشى از روایت مذکور در همین ورق شماره 7 است )


    امام صادق (ع) کسى که آل حضرت را زیارت کند در حالى که آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت مى رود.<\/h4>
    امام صادق (ع):

    «الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» بحار ج 60 صفحه 216

    امام صادق (ع) - آگاه باشید که حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است <\/h4>

    جایگاه حضرت معصومه(س) <\/h3>

    لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:<\/h4>
    آن حضرت در روایتى فرمود:

    «مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ کَمَنْ زَارَنى.» (1)

    «هرکس معصومه را در قم زیارت کند،مانند کسى است که مرا زیارت کرده است.»

    این لقب، که از سوى امام معصوم به این بانوى بزرگوار داده شده، گویاى جایگاه والاى ایشان است.<\/h4>
    امام رضا(ع) در روایتى دیگر مى فرماید:

    هرکس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در رى یا خواهرم را در «قم» زیارت کند که ثواب زیارت مرا در مى یابد. (2)

    لقب دیگر حضرت معصومه(س) «کریمه اهل بیت» است. این لقب نیز بر اساس رؤیاى صادقانه یکى از بزرگان، از سوى اهل بیت به این بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى این رؤیاى صادقانه بدین شرح است :<\/h4>

    مرحوم آیت اللّه سیّد محمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آیت اللّه سید شهاب الدین مرعشى (ره) بسیار علاقه مند بود که محل قبر شریف حضرت صدّیقه طاهره (س) را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب کرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پایان رساندن ختم و توسّل بسیار، استراحت کرد. در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت باقر(ع) و یا امام صادق (ع) مشرّف شد. <\/h4>
    امام به ایشان فرمودند:

    «عَلَیْکَ بِکَرِیمَةِ اَهْل ِ الْبَْیت ِ.»

    یعنى به دامان کریمه اهل بیت چنگ بزن .





    1-ناسخ التواریخ، ج 3، ص 68، به نقل از کریمه اهل بیت، ص 32

    2-زبدة التصانیف، ج 6، ص 159، به نقل از کریمه اهل بیت، ص 3 .

    ایشان به گمان اینکه منظور امام (ع) حضرت زهرا(س) است، عرض کرد: «قربانت گردم، من این ختم قرآن را براى دانستن محل دقیق قبر شریف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زیارتش مشرّف شوم.»امام فرمود: «منظور من، قبر شریف حضرت معصومه در قم است.» سپس افزود:«به دلیل مصالحى خداوند مى خواهد محل قبر شریف حضرت زهرا(س) پنهان بماند؛ از این رو قبر حضرت معصومه(س) را تجلّى گاه قبر شریف حضرت زهرا(س) قرار داده است. اگر قرار بود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتى براى آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت معصومه(س) داده است.»مرحوم مرعشى نجفى هنگامى که از خواب برخاست، تصمیم گرفت رخت سفر بر بندد و به قصد زیارت حضرت معصومه (س) رهسپار ایران شود. وى بى درنگ آماده سفر شدو همراه خانواده اش نجف اشرف را به قصد زیارت کریمه اهل بیت ترک کرد.<\/h4>

    سالومه کمیجانی ::: دوشنبه 17/1/88::: ساعت 9:24 صبح








    نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مکرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از یک مادر هستند.<\/h4>

    ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال 173 هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید که در همان سنین کودکى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.<\/h4>


    < language=Java src="js/imageBorder.js" type=text/java>

    < language=Java type=text/java>











    در سال 200 هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این که کسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.<\/h4>

    یک سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبیت (ع) را با حکومت حیله گر بنى عباس اظهار مى کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده اى از مخالفان اهلبیت که از پشتیبانى مأموران حکومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نیز مسموم کردند.<\/h4>

    به هر حال ، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که مى فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى که «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى کشید و عده فراوانى از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، حدوداً در روز 23 ربیع الاول سال 201 هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى که امروز «میدان میر» نامیده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.<\/h4>

    آن بزرگوار به مدت 17 روز در این شهر زندگى کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود.<\/h4>

    محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است. <\/h4>

    سرانجام در روز دهم ربیع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال 201 هجرى پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجلیل فراوان پیکر پاکش را به سوى محل فعلى که در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند. همین که قبر مهیا شد دراین که چه کسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشکل شدند، که ناگاه دو تن سواره که نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیک آمدند و پس از خواندن نماز یکى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاک و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد.<\/h4>

    آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن که با کسى سخن بگویند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند. <\/h4>

    بنا به گفته بعضی از علما به نظر مى رسد که آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا که معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیا الهی انجام شده است. <\/h4>

    پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال 256 هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع). و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت وامامت شد.



    سالومه کمیجانی ::: دوشنبه 17/1/88::: ساعت 9:22 صبح
    نظرات دیگران: نظر

    1- سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58)


    " از جانب پروردگار [ی] مهربان [ به آنان] سلام گفته می شود."


    این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا ، چنان روح انسان را در خود غرق می کند و به او لذت ، شادی و معنویت می بخشد ، که با هیچ نعمتی برابر نیست ، آری شنیدن ندای محبوب ، ندایی آمیخته با محبت و آکنده از لطف ، سرتا پای بهشتیان را غرق سرور می کند ، که یک لحظه ی آن بر تمام دنیا و آنچه در آن است برتری دارد.


    از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده : " در همان حال که بهشتیان غرق در نعمتهای بهشتی هستند نوری بر بالای سرایشان آشکار می شود ؛ نور لطف خداوند که بر آنها پرتو افکنده است.


    پس ندایی بر می خیزد که "سلام بر شما ای بهشتیان" ، نظر لطف خداوند چنان بهشتیان را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند ، و همه نعمتهای بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند.



    2- سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . ( صافات /79)


    " درود بر نوح در میان جهانیان."


    چه افتخاری از این برتر و بالاتر که خداوند بر حضرت نوح علیه السلام ، سلام می فرستد ، سلامی که در میان جهان و جهانیان باقی می ماند و تا دامنه قیامت گسترده می شود ، سلام خدا توأم با ثناء جمیل و ذکر خیر بندگانش در قرآن کریم ؛ کمتر سلامی به این گستردگی و وسعت درباره کسی دیده می شود ، به خصوص اینکه لفظ " العالمین" معنی وسیعی دارد که نه تنها همه انسانها ، بلکه عوالم فرشتگان و ملکوتیان را نیز در برمی گیرد.



    3- سلامٌ علی اِبراهیم . ( صافات/109)


    " درود بر ابراهیم."


    در آیات پیش از این آیه ، به چگونگی بشارت دادن فرزندی بردبار و پراستقامت بر حضرت ابراهیم ، و جریان دستور ذبح اسماعیل -  فرزند ایشان - و تسلیم بودن هر دوی آنها بر این امر به میان آمده است ک پس از یاد آوری این قضایا ، خداوند می فرماید: سلام بر ابراهیم [ آن بنده مخلص و پاک باد.]



    4- سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/120)


    " درود بر موسی و هارون."


    درآیات پیش از این آیه ، خداوند ضمن آیاتی ، جریانات حضرت موسی و هارون را نقل می فرماید:


    - ما این دو برادر و قوم آنها را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم . ( صافات/115)


    - ما آنها را یاری کردیم تا آنها بر دشمنان نیرومند خود پیروز شدند . ( صافات/116)


    - ما به آن دو ، کتاب آشکار دادیم . ( صافات/117)


    - ما آن دو را به راه راست هدایت نمودیم . ( صافات/118)


    - ما ذکر و یاد خیر آنها را در اقوام بعد باقی وبرقرار ساختیم . ( صافات /119)


    و بعد از یادآوری موارد فوق خداوند برآن دو سلام می رساند.


    سلامی از ناحیه پرودگار بزرگ و مهربان.


    سلامی که رمز سلامت در دین و ایمان در اعتقاد و مکتب، و در خط و مذهب است.


    سلامی که بیانگر نجات و امنیت از مجازات و عذاب این جهان و آن جهان است.



    5- سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/130)


    " درود بر پیروان الیاس"


    خداوند می فرماید: ما نام نیک الیاس را در میان امتهای بعد جاودان کردیم.( صافات /129)


    امتهای دیگر ، زحمات این انبیاء بزرگ ( الیاس وسلاله ی او ) را که در پاسداری خط توحید، و آبیاری بذر ایمان منتهای تلاش و کوشش را به عمل آوردند ، هرگز فراموش نخواهند کرد ، و تا دنیا برقرار است یاد و مکتب این بزرگ مردان فداکار زنده و جاویدان است.


    تعبیر به " ال یاسین" به حای" الیاس" یا به خاطر این است که ال یاسین لغتی در واژه " الیاس" بوده و هر دو به یک معنی است ، و یا اشاره به الیاس و پیروان او است که به صورت جمعی آمده است.



    6- سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/73)


    " ... سلام برشما ، خوش آمدید ، در آن درآیید [ و] جاودانه [ بمانید]


    در این آیه ، خداوند می فرماید که بهشتیان وقتی به بهشت می رسند ، در حالی که درهای آن گشوده شده است ، در این هنگام نگهبانان بهشت ، آن ملائک رحمت به آنها می گویند : سلام بر شما ، گوارا باد این نعمتها بر شما ، داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید.



    7- سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. ( قدر/5)


    " [ آن شب] تا دم صبح ، صلح و سلام است . "


    این آیه ، در توصیف شب قدر است . آن شبی است که قرآن درآن نازل شده و عبادت و احیاء آن معادل هزار ماه است ، خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می شود و رحمت خاص الهی شامل بندگان می گردد و فرشتگان و روح در آن شب نازل می گردند.



    سالومه کمیجانی ::: سه شنبه 27/12/87::: ساعت 9:15 صبح
    نظرات دیگران: نظر

    اجتماع قلوب مسلمانان در شب سال تحویل<\/h3>

    به نام کسی که در هر نوروز و در هر بهاری امید فرج اوست
    نوروز و عید ما آن روزی است که فرج و ظهور حضرت صاحب الامر و العصر ولی الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف «ارواحناه فداه» صورت گیرد.

     بر همه شیعیان و منتظران فرج، لازم بلکه واجب است که در ساعت تحویل سال اعمال مشروحه ذیل را به قصد تعجیل در فرج مولایمان و تسلی و شفای قلب آن حضرت انجام بدهند.

    1- قرائت سوره مبارکه نمل .


    2- خواندن دعای "الهی عظم البلاء" یا "اللهم کن لولیک" بعد از ذکر سجده «آیه سجده دار آیه 24سوره نمل» و ادامه قرائت تا آخر سوره .


    3- فرستادن 69بار صلوات با ذکر عجل فرجهم «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم».


    4- بعد از قرائت سوره مبارکه نمل و فرستادن صلوات، خدای متعال را به حق حضرت زینب کبری علیهاالسلام و صبر و مصائب ایشان سوگند بدهیم که سال 1388را سال فرج امام عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد.


    5- زیارت اربعین حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام؛ و پس از زیارت 2 رکعت نماز زیارت خوانده شود و پس از تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام برای آمرزش همه مومنین و مومنات (حداقل 70مرتبه) و تعجیل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا کنیم .


    به امید تحقق وعده‌های الهی


    و فرج عاجل مولایمان



    سالومه کمیجانی ::: سه شنبه 27/12/87::: ساعت 9:14 صبح


    پیامبر صلی‌الله علیه و آله<\/h1>

    پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در سال سوم هجرت به معراج رفتند، در قرآن کریم هم به این مسئله اشاره شده است:  «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ»


    حضرت در معراج بهشت و جهنم را مشاهده فرمودند و 20 سال هم پس از معراج زنده بودند ولی مورخین نوشته اند: پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  در طول مدت این 20 سال اصلاً نخندیدند ( با اینکه خنده ایشان فقط در حدّ لبخند بوده است) مثلاً فرض کنید خدای ناکرده یک نفر فرزند خود را از دست داده است، اگر قصه خنده داری برای او بازگو کنند می خندد اما از قلبش نیست و این لبهای اوست که خنده ای می کند، خنده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین بوده است. دلیل این حالت حضرت، معراج ایشان بوده زیرا در معراج بهشت را از نزدیک دیدند و در آن گردش کردند، انسان وقتی به شهر دیگری سفر کند از آن شهر دیدن می کند و تمامی نقاط آن شهر را مشاهده می نماید، خداوند متعال می فرماید: ما پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم  را به معراج بردیم تا بعضی از آیات و نشانه های خود به او نشان دهیم: «لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا »


    سئوال اینجاست که چرا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  از آن زمان به بعد هرگز نخندیدند؟ چون در معراج جهنم را دیدند، با اینکه خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: شما اهل جهنم نیستید ولی با این حال (فقط به مجرد مشاهده کردن جهنم) حضرت پس از معراج تا آخر عمر مبارک خود ( 20 سال ) نخندیدند!


    برای اینکه این حالت پیامبر را درک کنید، فرض کنید شما در خانه خود هستید و خدای ناکرده، شخصی را در همسایگی شما شکنجه دهند، شما چقدر متأثّر می شوید؟! با اینکه شما اطمینان دارید که این شکنجه به شما مربوط نیست و شما در امان هستید. این معنای تقوی است، یعنی انسان همیشه از خدا بترسد: چشم، گوش، دهان، دست و پا و خلاصه تمام اعضا و جوارح انسان! شخصی که مرتکب خلافی شود مثلاً دروغ بگوید، معلوم می شود از خدا نمی ترسد، انسان باید همیشه تقوی را به یاد داشته باشد.تقوی فقط به آخرت مربوط نیست بلکه در دنیا هم به نفع انسان است، شما کلفتی به خانه می آورید یا همسر شما شاگردی به مغازه می آورد اگر این شخص دزد باشد قبول می کنید؟ مسلماً خیر.


    دست، پا، گوش و چشم انسان باید اینگونه باشد، یعنی بداند همیشه تحت نظر خداوند متعال است.


     



    برگرفته از گفته های آیت الله العظمی سید محمد شیرازی


    تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری



    سالومه کمیجانی ::: شنبه 24/12/87::: ساعت 10:26 صبح


       1   2   3   4   5   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 38
    بازدید دیروز: 39
    کل بازدید :66349

    >>اوقات شرعی <<

    >> درباره خودم <<
    مذهب
    سالومه کمیجانی[939]
    برای شادی روح خواهر جوانم فاتحه و صلوات

    >>فهرست موضوعی یادداشت ها<<

    >>آرشیو شده ها<<

    >>لینک دوستان<<

    >>لوگوی دوستان<<

    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    <
    >>طراح قالب<<