سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 25
بازدید دیروز : 155
کل بازدید : 528089
کل یادداشتها ها : 965
خبر مایه


دوستان عزیزم بعد از سفر حج در سال 88 خداوند یه پسر بنام طاها به من هدیه داد. ولی متاسفانه چون زود به دنیا اومد مشکل مغزی پیدا کرد. اگر به آخرین یادداشت من در وبلاگم دقت کنید در اواخر سال 87 یعنی دقیقا همون سالی که بچم به دنیا اومد نوشته شده. دلیل اینکه دیگه اینجا نیومدم این بود که وقتی بچم به دنیا اومد و این مشکل براش پیش اومد از همه چیز ناامید شدم.ایمانم سست شد.اگر خاطرات چگونه با خدا آشتی کردنم رو در دوران نوجوانی (تو پست قبلی بنام چگونه با خدای خودم آشتی کردم) بخونید ، میبینید که من با وجود داشتن خانواده ای که حتی یک نفر هم حجابش رو رعایت نمیکنه، با حجاب شدم و راه درست رو در پیش گرفتم.با خودم میگم خدایا حقم نبود که من تقاص گناهانم رو اینجوری با مریضی بچم بدم.خدایا من که توبه کرده بودم.خدایا مگه تو نگفتی توبه کاران رو دوست داری پس چرا ؟خدایا اگه امتحانم میخوای بکنی تو رو به مهربونیت قسم میدم با بچم منو امتحان نکن.ولی الان 4 ساله بچم هنوز مشکل داره و نه حرف میزنه و نه راه میره.دلم گرفته.بچه من ایام فاطمیه به دنیا اومد.الان هم ایام فاطمیه است.شاید به این دلیل من اومدم اینجا تا با دوستای خوبم درد ودل کنم.من که با مرگ خواهرم امتحان شدم.چرا باز با بچم امتحان میشم.خدایا دارم ناامید میشم. خدایا کم آوردم.چیکار کنم.به کی التماس کنم که بچم خوب بشه؟

دوستان خوبم مثل اینکه خدای خوبم با من قهره.می دونم شما همه خوب و پاکید. التماستون می کنم در ایام مخصوصا روز شهادت حضرت فاطمه(س) برای بچه مریض من و خواهر جوونم که از دستش دادم دعا کنید.دوستون دارم......





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ